مدیر در نقش کوچ یا MAC چیست؟
مقالهای که جایزهی بهترین مقالهی رهبری هاروارد بیزینس ریویو را برد، یک ادعای ساده دارد: نقش مدیر، بهسرعت در حال تبدیلشدن به نقش یک کوچ است.
مقالهای که جایزهی بهترین مقالهی رهبری هاروارد بیزینس ریویو را برد، یک ادعای ساده دارد: نقش مدیر، بهسرعت در حال تبدیلشدن به نقش یک کوچ است.
یک بینش تازه، بدون تبدیل به اقدام، فقط یک لحظهی خوب باقی میماند. آخرین شایستگی رسمی ICF دقیقاً همین گذار، از بینش تا تغییر واقعی، را استاندارد کرده است.
یک کلمه در تعریف رسمی ICF عوض شد و بحثی جهانی در جامعهی کوچینگ راه انداخت: آیا کوچ باید «دانش» به مراجع بدهد، یا فقط کمکش کند خودش به بینش برسد؟
ICF این شایستگی را «شنیدن فعالانه» نمینامد؛ مینامدش «فعالانه گوشدادن». این تفاوت ظریف در نامگذاری، دقیقاً همان چیزی است که این مقاله را شکل داده است.
حضور کامل در لحظه، تنها شایستگی ICF است که نمیتوان از قبل تمرینش کرد. یا واقعاً آنجا هستید، یا نیستید — و مراجع همیشه تفاوتش را حس میکند.
پرورش اعتماد و امنیت روانی در کوچینگ: چرا مدیران حرفهایی میزنند که جای دیگری نمیزنند؟ پژوهش گوگل روی 180 تیم نشان داد مهمترین عامل موفقیت یک تیم، نه تخصص افراد، بلکه امنیت روانی است. همین مفهوم، ستون چهارمین شایستگی رسمی کوچینگ هم هست.
ایجاد و حفظ توافقها، سومین شایستگی رسمی ICF است. هر رابطهی کوچینگ یک قرارداد نوشته دارد : هزینه، زمانبندی، مدت. اما یک قرارداد نانوشتهی دیگر هم هست که اغلب سرنوشت واقعی کوچینگ را رقم میزند.
منتور کوچ، نه یک منتور معمولی است و نه فقط یک کوچ. او کسی است که خودش کوچ حرفهای است و کارش، کمک به کوچهای دیگر برای بهترشدن در همان حرفهی خودشان است.
چرا بهترین کوچها جواب سوال شما را نمیدانند؟ ذهنیت کوچینگ، دومین شایستگی رسمی ICF است. چرا ندانستنِ جواب، برای یک کوچ حرفهای ضعف نیست بلکه دقیقاً همان چیزی است که او را کارآمد میکند؟