ذهنیت کوچینگ، دومین شایستگی یک کوچ حرفهای
وقتی از یک کوچ سوالی میپرسید و او بهجای جوابدادن، سوال دیگری میپرسد، این بیکفایتی نیست. این دقیقاً همان چیزی است که ICF از او انتظار دارد.
در مقالهی کوچ حرفهای چه مهارتهایی دارد؟ با هشت شایستگی محوری فدراسیون بینالمللی کوچینگ (ICF) آشنا شدیم. دومین شایستگی از این فهرست، شاید عجیبترین چیزی باشد که در برخورد اول به یک کوچ نسبت میدهید: ذهنیت کوچینگ (Embodies a Coaching Mindset). طبق تعریف رسمی ICF، این شایستگی یعنی مشارکت مستمر در یادگیری شخصی و حرفهای، همکاری با سوپروایزر یا منتور کوچ در صورت نیاز، و ساختن و حفظ ذهنیتی باز، کنجکاو، منعطف و متمرکز بر مراجع. (منبع: مدل شایستگیهای محوری ICF، 2025)
اولین و شاید مهمترین اصل این شایستگی این است: کوچ باید بپذیرد که مراجع مسئول تصمیمهای خودش است. این جملهی ساده، در عمل معنای بزرگی دارد: کوچ حرفهای، وارد جلسه نمیشود تا شما را به سمت جوابی که خودش درست میداند هدایت کند. او حتی لازم نیست جواب را بداند — چون کارش این نیست که جواب بدهد؛ کارش این است که فضایی بسازد که شما به جواب خودتان برسید. دقیقاً همینجاست که تفاوت اصلی کوچینگ با مشاوره یا نصیحتکردن روشن میشود.
یکی دیگر از بخشهای ذهنیت کوچینگ طبق سند رسمی ICF، این شایستگی همچنین کوچ را ملزم میکند بهطور مستمر در یادگیری و توسعهی حرفهایاش مشارکت کند — از جمله آگاهی از بهروزترین شیوههای کوچینگ و حتی فناوریهای جدید این حوزه. جالب است بدانید ICF حتی از کوچها میخواهد در صورت نیاز، با سوپروایزر یا منتور کوچ خودشان کار کنند — یعنی حتی کوچهای حرفهای هم کسی را دارند که کارشان را زیر نظر بگیرد و به آنها بازخورد بدهد. این نکته بهتنهایی نشان میدهد کوچینگ حرفهای، یک مهارت ثابت و یکبار-آموختهشده نیست؛ یک تمرین مداوم است.
بخش دیگری از شایستگی ذهنیت کوچینگ، پرورش یک «تمرین بازتابی مستمر» است — یعنی کوچ باید مرتب کیفیت کار خودش را مرور و ارزیابی کند تا کوچینگش را ارتقا دهد. این شایستگی همچنین کوچ را ملزم میکند نسبت به تاثیر زمینه، فرهنگ، و پیشفرضهای خودش (Bias) روی جلسات آگاه باشد. به زبان ساده: یک کوچ خوب، همانقدر که مراقب شماست، مراقب خودش هم هست — چون اگر خودش در وضعیت ذهنی یا احساسی مناسبی نباشد، نمیتواند فضای امن و بیطرفی که کوچینگ به آن نیاز دارد را بسازد.
در آخرین بازنگری رسمی مدل شایستگیهای ICF (2025)، دو زیراصل تازه به این شایستگی اضافه شد:
این افزودهها نشان میدهند ICF با گذر زمان، اهمیت بیشتری برای «خودآگاهی کوچ نسبت به خودش» — نه فقط نسبت به مراجع — قائل شده است.
وقتی یک مدیر یا کارآفرین برای اولین بار در یک جلسهی کوچینگ مینشیند، ممکن است انتظار داشته باشد کوچ مستقیماً بگوید «باید این کار را بکنی». اما اگر کوچ واقعاً ذهنیت کوچینگ را در خودش نهادینه کرده باشد، بهجای آن سوال میپرسد. این ممکن است در لحظه کمی ناامیدکننده بهنظر برسد — اما دقیقاً همین رویکرد است که باعث میشود راهحلی که در نهایت به آن میرسید، واقعاً متعلق به خودتان باشد، نه یک نسخهی آماده از بیرون. برای مدیرانی که قرار است این تصمیم را اجرا کنند و پیامدهایش را بپذیرند، این تفاوت اهمیت زیادی دارد.
1. اگر کوچ جواب سوال من را نداند، آیا این یعنی او ضعیف است؟ نه؛ طبق استاندارد ICF، کار کوچ ارائهی جواب نیست، بلکه کمک به شما برای رسیدن به جواب خودتان است.
2. چرا کوچهای حرفهای هم به سوپروایزر یا منتور کوچ نیاز دارند؟ چون کوچینگ یک مهارت زنده و در حال تکامل است؛ حتی کوچهای باتجربه هم برای حفظ کیفیت کارشان، به بازخورد مستمر نیاز دارند.
3. تفاوت «ذهنیت کوچینگ» با «رعایت اخلاق حرفهای» (شایستگی اول) چیست؟ اخلاق حرفهای دربارهی خطقرمزهای رفتاری کوچ است؛ ذهنیت کوچینگ دربارهی نحوهی فکرکردن و رویکرد ذهنی او در طول فرایند کوچینگ است.
موسسه مربیگری کسبوکار دانشگاه تهران، با پشتوانهی علمی دانشگاه تهران و همکاری بیش از 20 سازمان و 400+ توسعهجو، مربیان خود را دقیقاً بر پایهی همین ذهنیت — باز، کنجکاو، و متمرکز بر رشد واقعی مراجع — آموزش میدهد. برای آشنایی با دورههای ما، اینجا کلیک کنید.